السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

106

جواهر البلاغة ( فارسى )

و از جاهايى كه بر خلاف مقتضى ظاهر مىآيد جايى است كه متكلم ، كسى را كه ترديد دارد چونان شخص بىترديد بگيرد . مثلا تو به مخاطبى كه درآمدن شهرت يافتهء مسافرى ترديد دارد ، مىگويى : « قدم الامير » شاه آمد . و سخن را بدون تأكيد مىآورى . توضيح : « مع شهرته » : با اين‌كه آمدن ، شهرت دارد . 5 - و منها تنزيل المتردّد منزلة المنكر ، كقولك للسّائل المستبعد لحصول الفرج : انّ الفرج لقريب . و از آنجاهاست ، جايى كه متكلم ، مخاطب متردد را به منزلهء منكر بگيرد . مثلا توبه مخاطب سائلى كه پديد آمدن گشايش را دور مىشمرد ، مىگويى : « انّ الفرج لقريب » در اين مثال ، سه تأكيد وجود دارد : 1 - انّ 2 - اسميّه بودن جمله 3 - لام بر سر قريب 6 - و منها تنزيل المنكر منزلة الخالى ، اذا كان لديه دلائل و شواهد لو تأملها لارتدع و زال إنكاره ، كقوله تعالى : وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ و كقولك لمن ينكر منفعة الطب : الطب نافع . و از آنجاهاست اين‌كه متكلم ، مخاطب منكر را به گونهء كسى بگيرد كه ذهنش از خبر خالى است ( و سخن را بدون تأكيد بياورد ) زيرا نزد اين مخاطب ، دليلها و گواه‌هايى وجود دارد كه اگر در آنها پژوهش كند از عقيده‌اش باز مىگردد و انكارش زدوده مىشود مانند سخن خداوند : « وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ » . « 1 » و مانند اين‌كه توبه كسى كه سودبخشى دانش پزشكى را انكار مىكند ، بگويى : « الطب نافع » اين دو عبارت ، چونان جمله‌هايى كه براى خالى الذهن آورده مىشود ، بدون تأكيد ، ارائه شده است .

--> و بدان هنگامى كه حمل كلام بر خلاف مقتضى ظاهر با حمل كلام بر مقتضى ظاهر ، اشتباه گردد . نياز به قرينه هست تا مقصود مشخص گردد يا رجحان يابد و اگر قرينه موجود نباشد آنگاه هم مىتوان سخن را بر مقتضى ظاهر ، حمل كرد و هم بر خلاف مقتضى ظاهر . مثلا جايى كه سائل همچو خالى الذهن گرفته شده و متردد چون منكر ، اگر قرينه باشد بدان عمل مىگردد و گرنه به هريك از آن دو حكم شود ، صحيح است . ( 1 ) . بقره / 163 .